«در سرزمین من، عرق کارگر سگیست» یا شرقبهشت ۴
۱)یه خورده سردرد دارم. اما مهم نیست. این رو و این رو درباب عشق و نفرت به و از سمپاد (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) خوندم و گفتیم حالا که شهر شلوغپلوغه ما هم یه تیری در کنیم.
البته به نظر شخص شخیص بنده عمده حرفایی که در ضدیت و طرفداری از سمپادی بودن گفته میشه، چرته. من جمله، همین جمله بنده.
اما از اونجایی که من یه آدم فمینیستی هستم و این حرفا، اول از همه باس بگم که من میخوام در مورد سمپادیهای پسر صحبت کنم. ازونجایی که به این نتیجه رسیدم که همونطور که همهجا اسم مدارس دخترانه سمپاد، «فرزانگان» هست، (و این برخلاف اسم مدارس پسرانه هست که متنوعه.) جماعت دانشآموزان و دانشآموختگان فرزانگانی هم یه جور کلونی هستند. یعنی شبیهسازی شده هم. البته من کلن شاید با ده بیست نفر ازینا سروکار داشتم. اما نمیدونم چرا اخلاق همهاینها کپی همدیگه هست. از طرز صحبت کردن تا نحوه نگاه کردن و چشمها و …
باری. فارغ از همه چرتهایی که گفته میشه، من سمپاد(م) رو دوست دارم، بهش علاقهمندم، دستم برسه ازش دفاع میکنم. ممکنه کلی انتقاد هم البته بهش داشته باشم. البته نه ازین چرتایی که میگن نمیدونم سمپاد، غربزده و غیره تربیت میکنه. این سکولاریزم یه چیزیه که به دامن همه افتاده. کجای مملکت ما اسلامیه که به اینجا گیردادن. کدوم دانشگاه، کدوم دبستان. حالا چارتا درس دینی هم گذاشتین، فکر کردیم بچهها مسلمون میشن. با این وضع تلویزیون و سینما و شعر و ادبیات احمقانه کشور. مساله اینجاس سمپادیها خط مقدمن، ممکنه بیشتر و سریعتر گرفتار بشن. بماند که اصلن سکولاریسم، فحش نیست به اون معنا :)
۲) فکر میکنم، امشب یه خورده داغ هستم و دقیقن نمیفهمم چی میگم. مهم نیست. به قول مولانا، باز سر ماه شد، نوبت دیوانگیست. بعد عمری رفتیم به فیسبوک ( فکر کنم اینکار مصداق تخلفات رایانهای باشه البته) یه لینکی بود درباره کروبی که گفته بود نمیدونم احمدینژاد رو به عنوان رییس دولت قبول داره و ملت کلی با هم درگیر شده بودن سر کامنتا. یکی یه نظری گذاشته بود که «ملت، شما قدرت تحلیل ندارین؟ این گفته رییس دولت، نه رییسجمهور یا رییس ملت» اولن که آدم ازین تلاشهای مضحک و ایضن مذبوحانه خندش میگیره. دومن کلن این طرز نوشتن، نوشتن با ادب مهذب رادیو اسراییله. یعنی شما نمیفهمین. من ( ما، روشنفکرهای قرن ۲۱، پولدار و هر صفت مثبت دیگه) میفهمم، و بایست برای شما تصمیم بگیرم. و اگر شما به حرف من گوش ندین، املید و برایتان بایست متاسف بود. البته این طرز نوشتن یه بیماری همگانی هست. وبلاگ «باز هم از سر نو» کوروش علیانی خیلی ازین موارد زیاد داره. باری، فکر کنم قرار بود حرفی از مسایل سیاسی پیشپاافتاده نزنم. دیگه حالا که زدیم و کاریش نمیشه کرد!
۳) شعر بیربط:
«دنیا پر از سگ است، جهان سربهسر سگیست
غیر از وفا تمام صفات بشر سگیست
جنگ و جنون و زلزله، مرگ و گرسنگی
اخبار یک، سه، چار، دو، تهران، خبر سگیست
آهنگ سگ، ترانه سگ، گوشهای سگ
این روزها سلیقه اهل هنر سگیست
آدم! بیا و از سر خط آفریده شو
دیگر لباس تو به تن هر پدرسگیست»
۴) گمان کنم همه این اراجیف برای اینه که سرانجام رفتم سراغ فصل هشت «شرق بهشت». داستان اهریمن. اعصاب آدم رو خورد میکنه:
« من واقعن عقیده دارم که کتی ایمز، با وجدان اندک یا فاقد وجدان به دنیا آمد. یک بیوجدانی که راهنمای زندهگیش و نابود کننده آن بود. یکی از کفههای ترازو نامیزان بود. یکی از چرخدندهها با ساختار کلی هماهنگ نبود. از همان بدو تولد با دیگران تفاوت داشت. و از آنجا که یک معلول بلد است یاد بگیرد که چگونه معلولیتش را در میدان عملی نامحدود علیه آدمهای سالم به کار برد نا از آنها پیشی بگیرد، کتی هم ازین معلول بودنش سود جست. و همه کسانی که با او سروکار پیدا کردند، به طرز شدیدی دچار رنج شدند.»
زمانی بود که درباره زنهایی مانند کتی میگفتند جنزده است … تنها جرمی که به زن جادوگر نمیبخشیدند، قدرتش در مغشوش کردن افکار دیگران بود، یعنی آدمها را نگران میکرد، تعادلشان را به هم میزد و حتی آتش حسادت به جانشان میانداخت.»
«حتی وقتی بچه بود چیزی در خودش داشت که توجه را جلب میکرد. آدم نگاهش میکرد، چشم هایش را برمیگرداند، سپس دوباره نگاهش میکرد، انگار نیرویی عجیب آدم را به سوی او میکشاند. در نگاهش حالتی بود که وقتی آدم به آن دقیق نگاه میکرد، ناپدید میشد. آرام و کم حرف میزد، اما وقتی وارد اتاقی میشد، همه نگاهها به طرفش برمیگشت»
فقط دوست داشتم یه چیزی اینجا ینویسم برای تو. مثل یک اس ام اس خالی. برای یک یاد. همین.
دلتان آباد.
[پاسخ]
ممنون به خاطر یاد از سمپاد. اون رو(اولی) خوندم ولی آبگرمکن خاموش کرده و باید برم حموم!
فقط عجالتا به عنوان یک انقلابی کاملاً استحاله شده! اینو بگم که من یکی که سکولاریزم اونا رو از اسلام اینا بیشتر دوست دارم و به نظر من خدمتی که میخوان اینا به اسلام بکنن از خیانتی که فکر میکنن قراره اونا به اسلام بکن، صد مرتبه خیانت بار تره! حالا آگاهانه یا ناآگانش رو نمیدونم!
بابا اصلاً اجازه نمیدن که دعوا بره به حوزه ی نظر ، تا بشه ازش یه چیزی درآورد!
[پاسخ]
سلام اینقدر گفتی رمان که گفتم نه اینجوری نمیشه، منم یه رمان گرفتم دستم به اسم “صد سال تنهایی” اثر همین مرتک سیبیل کلفت که رمان زرد نمی دونم دخترکان روسپی چی چی رو نوشته.
میگن واسه این صد سال تنهایی نوبل ۱۹۸۲ رو برده، من که حاضر نیستم حتی پول به ترجمه اش بدم!!
۲۰۰ صفحه اول رو که خوندم خیلی چرت بود، ۱۰۰ صفحه آخر رو که خوندم و رمان تموم شد رفتم پیش مامان بابام بهشون گفتم از این به بعد دیگه فقط استراحت کنن، کارای زندگی بامن، شروع کردم باهشون حرف زدن، نوازششون کردم.
*** توصیه، دوستانی که افسردگی دارن در صورتی که میخوان این رمان رو بخونن، جهت جلوگیری از تشدید بیماری و احیاناً خودکشی قبل مطالعه قرص هاشون یادشون نره.
بنده این ۳۰۰ صفحه رو در ۲ روز در محل شرکت در حالی که کلی کار انجام دادم خوندم، خیلی حال داد.
مطالعه ی شوهر آهو خانم اثر محمد علی غیر ایرانی شروع شد، ولی از حال و هوای این رمان های ایرانی خوشم نمی یاد.
[پاسخ]
حسین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ ۲:۲۳ ب.ظ:
:) شوهر آهو خانم هم خوبه.
اما رمان «من او» رو بخون. خوشت میاد.
[پاسخ]
ها یادم رفت خوزه آرکادیو بوئندیا داداش اورلیانو.
[پاسخ]
شایدم بابای اورلیانو، خب وقتی سر کار رمان بخونی همین میشه دیگه :)
[پاسخ]
حسین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ ۲:۲۲ ب.ظ:
شایدم هر جفتش.
[پاسخ]
اسم این خوزه موزه ها و این آئورلیانوها و اینا که میاد یاد اون موقعی می افتم که داشتم این رمان شکرریز رو می خوندم و هر ۲ دقیقه یه بار مجبور بودم به شجره (خبیثه) نامه این اراذل نگاه بندازم تا بفهمم کی به کیه. وهیچ وقت هیچ وقت یادم نمیره که چندین بار از ته دل آرزو کردم کاش می تونستم یه روز این یارو مارکز رو ببینم و محض این اسم های گلواژه ای که گذاشته رو این آدما یه لگد مشتی حواله یه میون لنگ هاش کنم که دنیا پیش چشش تار بشه و بره تو ۲۳۰ سال تنهایی. فک کنم سادیسم داشته مردک. یا اینکه اگه واقعا همچین اسمایی ملت رو خودشون میذارن واقعا همشون کم دارن…
[پاسخ]
حسین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ ۲:۲۱ ب.ظ:
ها ها
ها ها
رمان صدسال تنهایی که خداس. عجیب قشنگ بود. خیلی خیلی خیلی.
من ۳ بار خوندمش :)
سادیسم همگانی. دیوانگی همیشگی. مگر بده؟ :)
[پاسخ]