«اعجاز ما همین است، ما عشق را به مدرسه برده‌ایم»

جلال آل‌احمد به روزگاری فرموده‌است: «اصیل ترین اسناد تاریخ هر ملّتی ادبیات است. مابقی جعل است» و چه زیبا گفته‌است. باری، و همگان متوقند که ادب اصلی این سرزمین «شعر» است. اگر فلسفه به ذات خودش غربی‌ست (با کمی تساهل) شعر هم به ذات خودش ایرانیست. البته ایران می‌گویم و محدوده فرهنگی زبان فارسی مراد می‌کنم. از سرزمین مادر، هندوستان گرفته تا بلخ و بخارا و فرغانه و توس و بیا تا تهران و شیراز فعلی.
تا دنیا، دنیا بوده‌است فارسی شکر بوده‌است و فارسی‌زبان، عصاره وجودی طائفه‌ش را جمع می‌کرده و می‌ریخته در کلام پیامبران ناخودآگاه جمعش، شاعران.
از رودکی بگیر تا فردوسی و سعدی و مولانا و صائب و بیدل و اخوان و فروغ و … تا ۲۲ بهمن ۵۷ که من با این بعدش کار دارم :)
خلاصه بگویم و بروم سر اصل مطلب. از شاعران بعد ۲۲ بهمن با این‌هاشان حال می‌کنم:
- حضرت «یوسف‌علی میرشکاک». نابغه معاصر. شعر نمونه: « من چه دارم که بگذارد این‌جا بمانم/ بی‌وطن از تمام زمین بی‌نصیب است/ جاده فرسود چشم انتظارم/ شیعه هر جا که باشد غریب است» البته این جناب، نوغزل‌های بسیار زیبایی دارد که بیش‌تر هم به همان‌ها معروف است، ماننده «تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو». ( بماند که کلن به شاعری معروف نیست و عمدتن به روزنامه‌نگاری می‌شناسندش. حیف) ایشان کلی کتاب چاپ کرده‌اند که معمولن در همان چاپ اول متوقف مانده است. منتها «سید جواد موسوی» یک گزیده شعر خوب به نام «زخم بی‌بهبود» ازیشان فراهم آورده که به چاپ دوم هم رسیده است.

- استاد «علی معلم دامغانی» دیگر فکر کنم این را همه بشناسند، لااقل در ماجرای فرهنگستان هنر. (چه میکنه این سیاست بی‌پدر) شعر نمونه «به دریاهاى بى‏پایاب برگردان صدف‌ها را/ به ماهی‌ها، به شهر آب برگردان صدف‌ها را/ بگو چیزى که پنهان آرزو دارید، باید شد/ بگو ساحل تهى‏دست است، مروارید باید شد» البته ایشان بیشتر به شعرای فیگوراتیوشان معروفند، ماننده «شرحه شرحه است صدا در باد، شب‏پا رفته است/ نقل امشب نیست، از بَرساد، شب‏پا رفته است/ بر دهل، بى‏هنگ، بى‏هنجار، مى‏کوفد باد/ ضرب شب‏پا نیست، ناهموار مى‏کوفد باد» که همین دو بیت خودش شیش صفحه پانویس و توضیح می‌خواد. متاسفانه ایشان کلن اهل چاپ کردن اشعارش نیست و فقط یک گزیده شعر قدیمی با نام «رجعت سرخ ستاره» دارند که آن هم با تنگ هم آوردن بعضی اشعارش توسط میرشکاک فراهم آمده.

- «سید حسن حسینی»، رند بسیار باسوادی که واقعن در دوران اوج‌گیری شعرش بود که به دیار باقی شتافت. شعر نمونه: «تاجری مجلس تفسیر گذاشت/ ابتدا فاتحه بر قرآن خواند» البته ایشان در اکثر زمینه‌های شعری‌شان خیلی خوب عمل کردند، از رباعی بگیر تا آن مثنوی معروف «ماجرا این‌است، کم‌کم کمیت بالا گرفت/ جای ارزش‌های ما را عرضه کالا گرفت»
باری. از ایشان کتاب شگفت «گنجشک و جبرییل» به جا مانده‌است که حادثه‌ای‌ست در شعر عاشورایی.

- خب، زیاد نوشتم. خدا بخواهد در قسمت‌های بعدی تکمیلش کنم. هنوز «قیصر امین پور» مانده است. «محمد کاظم کاظمی»، «فرید»، «امیری اسفندقه»، «علی‌رضا قزوه» نیز.
و هم‌چنین کلی شاعر جوان: «علی‌محمد مودب» که خیلی دوستش می‌دارم، «امید مهدی نژاد»، «پانته‌آ صفایی»، «محمد مهدی سیار»، «میلاد عرفان پور»، «فاضل نظری» ( شعرش خیلی خوبه، اما چشم‌هایش رو خوش ندارم:) ) «علیرضا بدیع» و …
تازه بایست کلی از همین سه نفری که نوشتم، بیشتر تعریف کنم :)

خدا را چه دیدی. شاید برای خودش کتابی شد. فعلن که جزوه می‌گویم تا بنویسید :)
زیاده جسارت است.

    • ع
    • ۲۴ بهمن ۱۳۸۸

    دلم برای این دوست ها تنگ شده. لا مصب ها!

    [پاسخ]

    • بی نام
    • ۲۴ بهمن ۱۳۸۸

    استاد فرید برترین شاعر و نویسنده معاصره
    با تفاوت زیادی آثارش از بقیه جلوتره
    فکر کنم یه انقلابی توی شعر باشه
    و از اون جمله شاعرایی هست که بعد مرگش می فهمین کی بوده
    شاعری که به قول خودش ” به نرخ روز نان که هیچ آب هم نمیخوره…

    [پاسخ]

    • بی نام
    • ۲۴ بهمن ۱۳۸۸

    کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود….(فرید)

    [پاسخ]

  1. بدون بازتاب

SEO Powered by Platinum SEO from Techblissonline