جماعت سلام.
۱- دموکراسی یعنی ولایت مردم بر مردم. خب این رو از بیخ و بن قبول ندارم! برای من مساله اساسی مساله «بیعت» هست. نه «انتخابات»!
۲- بر فرض که دموکراسی رو به صورت نظری قبول داشته باشم. دموکراسی عملی افسانهای بیش نبوده و نخواهد بود. نهایتن شاید به یک الیگارشی خوب ختم بشود.
۳- تمدن غربی مدرنیسم رو به ارمغان آورد. و در طی فرایند تکاملی خودش جهان رو به تصرف درآورد و ایدههای زیادی هم پرورش داد. مثل فاشیسم، نازیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم و در نهایت الآن لیبرالیزم مسلطه. هیچ کدوم رو قبول ندارم!
شهر را مردم شنعار عمارت کردند/ سدنه فلسفه اوبار زیارت کردند
شهر سیمرغ سترگى است که پوپک مرده است/ کوچهها کوچ بزرگى است که کودک مرده است
خوب را سفسطه دایم دونان بد کرد/ کوچ را سدنه بتخانه یونان سد کرد
۴- بر این باورم که باز در تاریخ چند هزارساله همین دموکراسی بیبنیاد، روحیه مردمی محمود احمدینژاد منحصر به فرد هست! میخندی؟ بخند. با این جمله اگر خودم را دلگرم نکردم تورا که سرگرم کردم!
۵- جماعتی که به کارزار با رییسجمهور مردمی برآمدهاند با محمودش کاری ندارند. با احمدیوار زیستنش مشکل دارند. اینها آمدهاند پای درختی به نام احمدینژاد، تبرزدن بیاموزند. اما زهی خیال باطل که محو شبنم با سراب آرزوی دستنیافتنی محتکران آفتاب باقی خواهد ماند.
۶- بر آنم که بدترین و زشتترین میوه تمدن غرب موجودیست به نام «اسراییل». به این حرف امام موسی صدر اعتقاد راسخ دارم که «اسراییل شر مطلق است. اگر شیطان در مقابل اسراییل قرار بگیرد ما در کنار شیطان خواهیم ایستاد.» اسراییل بزرگترین و مهمترین مشکل بشریت است. تا اسراییل محو نشود مشکلات بشر نیز حل نخواهد شد.
۷- با مذاکره و تنشزدایی و عقبنشینی نمیتوان اسراییل یا غرب یا سازمان ملل یا هر موجود دزد و غارتکار دیگری را به احترامگذاشتن وادار کرد. بایست با زبان خودشان با این جماعت حرف زد.
۷.۱- با دریوزگی هم نمیشود. با گدایی «به رسمیت شناخته شدن». (کاری که امثال محمود دولت آبادی انجام میدادند و بعضی مدعیان خط امام هماکنون پیگیرش هستند!)
نرفت کارى از غنا؛ که کار، فاقه مىکند/ بهل گندد آبها، نمک افاقه مىکند
۹- دوستانی دارم که دارم از دستشان میدهم. و فقط نگاه میکنم. و شاید بعدها افسوسی هم باشد البته. غفلت است دیگر. مادرم را هم همینگونه از دست دادم. میترسم که زمانه را هم همینگونه از دست بدهم. زمانهای که زمین آلوده ننگى است، ننگى مثل باعورا/ زمان آبستن جنگى است جنگى مثل عاشورا. در شب یلدای تاریخیم و راهدارمان خمینیست. این ماه بنیهاشم. میراثدار همه صاحبان عهد. کسی که هر هزار سال یکبار ظهور میکند و از قافله «انما انت مذکر» است. مدعیان تسلط بر جهان بر گردنه تاریخ استادهاند و ما که فقط ماییم پنجه در گیسوشان فکندهایم. هلا! ز پشت یلان هرچه هست اینهاییم/ اگر گسسته اگر جمع، آخرینهاییم. خمینی کبیر، آخرین جنگ صلیبی تاریخ را به راه انداخته است. ما خواب اریحا را دیدهایم و اسب یشوعا رو جستهایم. ما برین باوریم که نه در این کوه، صدای همگان خواهد ماند/ آنچه در حنجرهی ماست، همان خواهد ماند.
۱۰- تند راندم. اما ناراحتم. از مدعیان خط امام. برین باورم که آنچه آن پیر فروهشت، جوانان خوردند/ گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند. اشرافیتی که در انقلاب به راه افتاد آرمانهای مرا و امام را به هیچ گرفت. بایست بگویم با خدایم که مریز آبروی سرازیر ما را ، به ما باز ده نان و انجیر ما را ، خدایا اگر دستبند تجمل ، نمی بست دست کمانگیر ما را ، کسی تا قیامت نمی کرد پیدا، از آن گوشه کهکشان تیر ما را ، ولی خسته بودیم و یاران همدل ، به نانی گرفتند شمشیر ما را ، ولی خسته بودیم و می برد طوفان ، تمام شکوه اساطیر ما را ، طلا را که مس کرد دیگر ندانم ، چه خاصیتی بود اکسیر ما! اکسیر اشرافیت هاشمی!
۱۰.۱- درباب انتخابات:
کورى در این سواد به خود ظنّ نور برد/ ما مرد ظن نهایم، شعور حضور برد
درکش جهالت است، جهولى که مُدرِک است/ این قبض و بسط نیست، نىانبان مشرک است
۱۱- خطاب به محمود احمدینژاد. عصب شعلهور روزگار ما:
ای دوست این سراچه وایوان مبارکت/ یوسف شدن به وادی کنعان مبارکت
یک سالم و عصا کش صد کور وشل شدن/ میراث دار مردم دزد ودغل شدن
سهم تو یک قمار بزرگ است بعد ازاین/ چوپان شدن به گله ی گرگ است بعد ازاین
یا بره می شوند ودراین دشت می چرند/ یا این که پوستین تو را نیز می درند
حتی اگر به خاک رود نام وننگ شان/ این لقمه های مفت نیفتد زچنگ شان
شاید رها کنند همه رخت وپخت خویش/ اما نمی دهند زکف تخت وبخت خویش
دستار اگر که دربدل هیچ می دهند/ شلوار را گرفته به سر پیچ می دهند
سنگ است آن چه باید شان درسبدکنی/ سیلی است آن چه بایدشان گوشزد کنی