به مگو صعب تراشی‌ست، تو سهل‌ اندیشی.

بضاعت انقلاب ما همین قدر است؟ یعنی بضاعت انقلاب ما همین قدر است؟ بضاعت انقلاب ما همین قدر است! یکی که انقلابیش میدانی، سخت برآشفته است و اخلاق را از یاد می‌برد. دیگری عوام‌فریبی پیشه ساخته و از اولی آشفته‌تر شده و به جنگ روانی روی‌آورده‌. یکی دیگر مشتی اخراجی گرد خود آورده و با بی‌سوادی، سودای خام ریاست در سر می‌پروراند. آخری هم بیش از آن‌که به فکر انقلاب و آرمان‌هایش باشد به فکر این است که سفره‌ای به نام ایران پهن است و پس بیایید همگی این دو روز دنیا را دور هم لقمه‌ای بچینیم!

بویناک است فضا، شادى کنّاسان بین
شو در این وسوسه بازار به خناسان بین
هرچه بدریده سقا آب خنک دارانند
شوره‏پشتان کفن دزد، بنکدارانند
جوش کنّاس کنیسه است در این سوق‏الکلب
سود سوداى دسیسه است در این سوق‏الکلب

اى شما سوقه بازار! چه سودا کردید؟
سوقیان کهنه‏فروشند، چه پیدا کردید؟
قبض و بسط و ره و روز و نو و روشن لافند
عرض نشخوار و یهود است، خران علافند

چند پابست دغایید و شقایید آخر؟
این شمایید و شمایید و شمایید آخر
هله، باد است بجنبید که راحت صعب است

بوسه داغ سبک نیست، جراحت صعب است
کار صعب است در این راه، بگویم یا نه؟

توأمانند مه و ماه، بگویم یا نه؟


نه، نمى‏گویم، فرسودن جان است این گفت
در زمین پرده‏درى نیست، نهان است این گفت
نه، نمى‏گویم پیداست، چرا مى‏گویم؟!
نفسم سوخت، کرانند، که را مى‏گویم؟

چرا به نام آب و نان نشاط خون نمى‏کنى؟ فتاد لیلى از نفس، چرا جنون نمى‏کنى؟

جماعت سلام.

۱- دموکراسی یعنی ولایت مردم بر مردم. خب این رو از بیخ و بن قبول ندارم! برای من مساله اساسی مساله «بیعت» هست. نه «انتخابات»!

۲- بر فرض که دموکراسی رو به صورت نظری قبول داشته باشم. دموکراسی عملی افسانه‌ای بیش نبوده و نخواهد بود. نهایتن شاید به یک الیگارشی خوب ختم بشود.

۳- تمدن غربی مدرنیسم رو به ارمغان آورد. و در طی فرایند تکاملی خودش جهان رو به تصرف درآورد و ایده‌های زیادی هم پرورش داد. مثل فاشیسم، نازیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم و در نهایت الآن لیبرالیزم مسلطه. هیچ کدوم رو قبول ندارم!

شهر را مردم شنعار عمارت کردند/ سدنه فلسفه اوبار زیارت کردند
شهر سیمرغ سترگى است که پوپک مرده است/ کوچه‏ها کوچ بزرگى است که کودک مرده است
خوب را سفسطه دایم دونان بد کرد/ کوچ را سدنه بتخانه یونان سد کرد

۴- بر این باورم که باز در تاریخ چند هزارساله همین دموکراسی بی‌بنیاد، روحیه مردمی محمود احمدی‌نژاد منحصر به فرد هست! میخندی؟ بخند. با این جمله اگر خودم را دل‌گرم نکردم تورا که سرگرم کردم!

۵- جماعتی که به کارزار با رییس‌جمهور مردمی برآمده‌اند با محمودش کاری ندارند. با احمدی‌وار زیستنش مشکل دارند. این‌ها آمده‌اند پای درختی به نام احمدی‌نژاد، تبرزدن بیاموزند. اما زهی خیال باطل که محو شبنم با سراب آرزوی دست‌نیافتنی محتکران آفتاب باقی خواهد ماند.

۶- بر آنم که بدترین و زشت‌ترین میوه تمدن غرب موجودی‌ست به نام «اسراییل». به این حرف امام موسی صدر اعتقاد راسخ دارم که «اسراییل شر مطلق است. اگر شیطان در مقابل اسراییل قرار بگیرد ما در کنار شیطان خواهیم ایستاد.» اسراییل بزرگترین و مهمترین مشکل بشریت است. تا اسراییل محو نشود مشکلات بشر نیز حل نخواهد شد.

۷- با مذاکره و تنش‌زدایی و عقب‌نشینی نمی‌توان اسراییل یا غرب یا سازمان ملل یا هر موجود دزد و غارت‌کار دیگری را به احترام‌گذاشتن وادار کرد. بایست با زبان خودشان با این جماعت حرف زد.

۷.۱- با دریوزگی هم نمی‌شود. با گدایی «به رسمیت شناخته شدن». (کاری که امثال محمود دولت آبادی انجام می‌دادند و بعضی مدعیان خط امام هم‌اکنون پی‌گیرش هستند!)
نرفت کارى از غنا؛ که کار، فاقه مى‏کند/ بهل گندد آبها، نمک افاقه مى‏کند

۹- دوستانی دارم که دارم از دستشان می‌دهم. و فقط نگاه می‌کنم. و شاید بعدها افسوسی هم باشد البته. غفلت است دیگر. مادرم را هم همین‌گونه از دست دادم. می‌ترسم که زمانه را هم همین‌گونه از دست بدهم. زمانه‌ای که زمین آلوده ننگى است، ننگى مثل باعورا/ زمان آبستن جنگى است جنگى مثل عاشورا. در شب یلدای تاریخیم و راه‌دارمان خمینی‌ست. این ماه بنی‌هاشم. میراث‌دار همه صاحبان عهد. کسی که هر هزار سال یکبار ظهور می‌کند و از قافله «انما انت مذکر» است. مدعیان تسلط بر جهان بر گردنه تاریخ استاده‌اند و ما که فقط ماییم پنجه در گیسوشان فکنده‌ایم. هلا! ز پشت یلان هرچه هست اینهاییم/ اگر گسسته اگر جمع، آخرینهاییم. خمینی کبیر،  آخرین جنگ صلیبی تاریخ را به راه انداخته است. ما خواب اریحا را دیده‌ایم و اسب یشوعا رو جسته‌ایم. ما برین باوریم که نه در این کوه، صدای همگان خواهد ماند/ آنچه در حنجره‌ی ماست، همان خواهد ماند.

۱۰- تند راندم. اما ناراحتم. از مدعیان خط امام. برین باورم که آنچه آن پیر فروهشت، جوانان خوردند/ گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند. اشرافیتی که در انقلاب به راه افتاد آرمان‌های مرا و امام را  به هیچ گرفت. بایست بگویم با خدایم که مریز آبروی سرازیر ما را ، به ما باز ده نان و انجیر ما را ، خدایا اگر دستبند تجمل ، نمی بست دست کمانگیر ما را ، کسی تا قیامت نمی کرد پیدا، از آن گوشه کهکشان تیر ما را ، ولی خسته بودیم و یاران همدل ، به نانی گرفتند شمشیر ما را ، ولی خسته بودیم و می برد طوفان ، تمام شکوه اساطیر ما را ، طلا را که مس کرد دیگر ندانم ، چه خاصیتی بود اکسیر ما! اکسیر اشرافیت هاشمی!

۱۰.۱-  درباب انتخابات:
کورى در این سواد به خود ظنّ نور برد/ ما مرد ظن نه‏ایم، شعور حضور برد
درکش جهالت است، جهولى که مُدرِک است/ این قبض و بسط نیست، نى‏انبان مشرک است

۱۱- خطاب به محمود احمدی‌نژاد. عصب شعله‌ور روزگار ما:

ای دوست این سراچه وایوان مبارکت/ یوسف شدن به وادی کنعان مبارکت
یک سالم و عصا کش صد کور وشل شدن/ میراث دار مردم دزد ودغل شدن
سهم تو یک قمار بزرگ است بعد ازاین/ چوپان شدن به گله ی گرگ است بعد ازاین
یا بره می شوند ودراین دشت می چرند/ یا این که پوستین تو را نیز می درند
حتی اگر به خاک رود نام وننگ شان/ این لقمه های مفت نیفتد زچنگ شان
شاید رها کنند همه رخت وپخت خویش/ اما نمی دهند زکف تخت وبخت خویش
دستار اگر که دربدل هیچ می دهند/ شلوار را گرفته به سر پیچ می دهند
سنگ است آن چه باید شان درسبدکنی/ سیلی است آن چه بایدشان گوشزد کنی

حاجی

خسته‌ام!

این سال جدید هم تحویل شما!

یوسف از تعبیر خواب پارسیان دلسرد شد.
هزار و سیصد و هشتاد و هفت سال است می‌بارد! فراوانی بس است.

دو تا صورت داره این جواب:
یکی اینکه خدا کلن ناامید شده از نسل بشر! دیده فرستادن و نفرستادن پیامبر هیچ توفیری نمیکنه واس این تخم و ترکه آدم. و الآن هزارو سیصدو هشتاد و فت سال شمسی‌یه که ما رو گذاشته به حال خودمون.
دویم اینکه من فکر می‌کنم خدایی که این همه سال از این همه ظلم و جنایت و احتکار و گرون فروشی و دزدی و دروغ‌گویی و سرمردم کیسه کشیدن و عوام فریبی و سیاست بازی و چپاول و ریاکاری و آب کشیدن جانماز گذشته و هیچ نگفته! زین بعدم همه رو می‌بخشه و ایشلالا امام زمونش رو میفرسته و همه رو دسته‌جمعی میبره دیار خلد.
در هر دوصورت جای هیچ نگرانی نیست اصلن! این سال ۸۷ هم که اصلن سال خوبی نبود (آخه خوش اسم نبود،هشتاد و هفت. تلفظش همچی سخت بود. اونم واسه زبون الکن ما!) گذشت و ایشالا سال دیگه هم میگذره و اگه سال دیگش هم بگذره،‌ اون وقت چند سال دیگه هم می‌گذره. ممکنه حال تو ازین نوشته من به هم بخوره. اما من و چند مومن پست مدرن! سه سال دیگه و صد سال دیگه بعدش رو هم خواهیم گذراند! – به حول و قوه الهی البته-

باری من نمی‌دانم که چه فلسفه بزرگی پشت این جوابا نهفتس. که البته چیز مهمی هم نیس. خیلی چیزای دیگه مهم‌تر ازین رو هم نمیدونم. مثلن این‌که چرا چیزی نمی‌دونم! و همین‌طور چی رو باید بدونم و چه جور باید بدونم!
اما همین قدر می‌دونم که وقتی جواب همه این سوالات واسم معلوم بشه، مشخص میشه که ازین جوابا هیچ کاری برنمیاد! چراکه به عمل کار برآید به سخن‌دانی نیست! و اما عمل چیست؟ و تو چه دانی که عمل چیست؟ عمل آنست که سال داره از دست میره و منی که دیشب عمو شده‌ام هنو ناهار نخوردم!
زیاده جسارت است.

SEO Powered by Platinum SEO from Techblissonline