طفل معصوم!

خیلی سخت است برای من که شادی‌هایم را با کسی قسمت به‌کنم! آخر می‌ترسم که طرف شاد نشود. مگر این‌که طرف را به مدت و مقدار زیادی بشناسم. خوب این‌جور افراد خیلی پیدا نمی‌شوند. اگر درست‌تر به‌خواهم به‌گویم کم‌تر از ۴ نفرند. ۲ نفر از این افراد که دودر کرده‌اند و رفته‌اند یک طرف دایمی مادام‌العمر لاریب‌فیه پیدا کرده‌اند، مانده دو نفر. زنگ زدم یکی‌شان و تعریف کردم ماجرایی را که یکی از دوستان تازه‌ام مدتی بعد از آشنایی‌مان رفته‌است سراغ مشاور که آیا من فردی مناسب و بی‌ضرر و دارای صلاحیت کافی هستم؟! که اگر نیستم با من قطع رابطه کند! خلاصه زنگ زدیم و کلی خندیدیم! قدیم‌ها مردم ۴ تا زن می‌گرفتند و از زن قبلی هم مشورت نمی‌گرفتند! والا!

حالا مهم نیست! این رطب‌ویابسی را که به هم بافتم را می‌گویم. این‌ها را گفتم که به‌گویم دو شب بعدش همین آقای دوست قدیمی زنگ زد و گفت که می‌خواهد شادیش را با من قسمت کند و گفت که این قسمت کردن البته در تنگنای زبان تفهیم و تفاهم نمی‌گنجد و بایست ببینیم هم را و گرفتم که چه می‌خواهد به‌گوید و دیدم که دارد بحث به ابتذال کشیده می‌شود و دلم می‌خواست قطع کنمش. که نکردم. بله این یکی هم، بیکاری جادوگرش شد و دو در کرد زنده‌گی مشترک خوب‌مان را. رفت سراغ یک طفل معصوم و ترجیح داد زنده‌گی‌ش را از نو به‌سازد!

بله جانم. زنده‌گی می‌گذرد:

حالا مگر چه شد ،خودمانیم ،بی خیال
دنیا که هست ،ما که جوانیم،بی خیال
از کفر چشم کیست که ما این چنین شدیم
شاید که قوم جن زدگانیم بی خیال
تنها شدن که غصه ندارد خیال کن
ما آفریدگار جهانیم بی خیال
اما به او بگویید که ما لال نیستیم
ما واقفیم،در جریانیم،بی خیال

حقیرانه

آدما چند دسته‌اند:

۱- آدمای حقیری که قبول دارند که حقیرند.
۲- آدمای خودبزرگ‌بین حقیری که برای فرار از اتهام حقارت ادعای بزرگی می‌کنند.
۳- آدمای حقیری که برای فرار از اتهام خودبزرگ‌بینی، ادعای میانه‌روی واعتدال می‌کنند.

سوالی سخت و بی‌هوده: «چه کسی دچار عقده حقارت نیست؟» جواب را نیچه داده است: «اگر دیرزمانی در مغاکی چشم به‌دوزی، آن مغاک هم در تو چشم خواهد دوخت». والسلام.
زیاده جسارت است.

از تلخ پروا نیست.

آب طلب نه‌کرده همیشه مراد نیست! گاهی بهانه‌ای‌ست که قربانیت کنند!

خوش‌حالم. این روزها به نسبت خیلی خوش‌حالم. و خب، این خبر خوشایندی نیست! چراکه بدین معناست که طوفانی در راه است و مردی می‌آید. سنبله‌ها به استغاثه می‌افتند. روزگارم تلخ می‌شود. و اما چه می‌شود کرد. از تلخ پروا نیست.

پ.ن :  راستی دهه فجر مبارک.

آه، بی‌تاب شدن عادت کم‌حوصله‌هاست.

دیگه نوشتن نداره دیگه این زنده‌گی انگلی ما.
البته تا وقتی امید هست این‌جا هم چیزی برای نوشتن و خواندن پیدا می‌شه.
تقدیم به رزم‌آوران فرقان:

در جنگ‌های تن‌به‌تن آغاز می‌شویم
این رسم ماست، در کفن آغاز می‌شویم
ققنوس‌وار آتش‌مان می‌زنند و باز
از لابه‌لای سوختن آغاز می‌شویم
آری به رغم سایه سنگین سامری
یک روز از همین وطن آغاز می‌شویم
و اما بعد. ملالی نیست. خوش‌حالی‌‌ای هم نیست. چیزی نیست. در دوران اشباع به سر می‌برم. نه با کسی حرفی می‌زنم. نه تصمیمی دارم. نه تصمیمی می‌گیرم. نه کاری می‌کنم. نه بی‌کاری می‌کنم.
اگر زنده‌گی چهارتایی باشد، در راستای صفرم هم خنثی شده‌ام. گاهی می‌گویم بیست‌ودوسال مملو از پوچی، ای مهربان بیا و شروعم باش! اما نمی‌دانم زمین از دل‌بران خالی‌ست یا من چشم‌ودل سیرم، که می‌گردم ولی زلف پریشانی نمی‌بینم.
هر وقت علی‌اصغر علی‌پور را می‌بینم با خودم می‌گویم این نمونه ثابت می‌کنه الگوریتم‌ها کار می‌کنند.( روزی در خیابان ماشین جاروکش شهرداری را دیدیم که واقعن زمین را تمیز می‌کرد! و امین که متخصص نوشتن الگوریتم‌های کارنکن بود گفت این یک نمونه الگوریتمه که واقعن کار می‌کنه!) الگوریتم‌های تربیت صحیح و زنده‌گی سالم. رشد نیلوفرانه در یک منجلاب. علی را بسیار دوست می‌دارم. (البته بایس مواظبش باشم که زیاد نبینمش. به هرحال غریبه‌اس هنوز هم، اگرچه دست دوستیش، چو مار می‌خزد برون، زآستین به یاریم!)
زیاده جسارت است.

SEO Powered by Platinum SEO from Techblissonline