می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد، محراب ابروی تو، حضور نماز من

لقمه رو خیلی تو دهنش می‌جوید، ازین می‌ترسید که نکنه تو گلوش گیر کنه و خفه شه. کلی طول می‌کشید از عرض یه خیابون رد بشه، می‌ترسید که نکنه تصادف کنه و بمیره. هر شب با این ترس به خواب می‌رفت که نکنه بیماری گرفته باشه و خوابش نبره. و باز ازین بیم داشت که نکنه توی خواب بمیره. صبح که از خواب پا می‌شد، خوف این رو داشت که نکنه این آخرین صبحی هس که بیدار میشه. وقتی کسی رو می‌دید که دوستش داشت، ازین ناراحت می‌شد که شاید بعد این نبیندش.
وقتی خوشحال می‌شد، ( که خیلی وقته نشده) ازین محزون بود که چرا این قدر دیر، و چرا این‌قدر کم‌دوام و بعد این دوباره کی میشه که دل‌شاد بشه.

آره دیگه، این قصه‌ی شخصیت داستان ناتمام منه. حالا ترس برای چی، از کی و چرا. نمی‌دونم. شایدم بی‌هوده. گفت:
«از شوکت فرمان‌روایی‌ها سرم خالی‌ست
من پادشاه کشته‌گانم، کشورم خالی‌ست
چابک‌سواری نامه‌ای خونین به دستم داد
با او چه باید گفت وقتی لشکرم خالی‌ست.»

ماه امشب کامل‌ست و آسمان گیسوی او، چارده‌شب ماه‌ها در آرزوی روی او

«ما برآریم شبی دست و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم»

«ما یقین داریم آن‌سوی افق مردی هست
مرد اگر هست بدانید که ناوردی هست»

«صدایم از تو خواهد بود، اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایق‌هاست، آوازم برای تو»

«باور کنیم رجعت سرخ ستاره را
میعاد دستبرد شگفتى دوباره را
باور کنیم رویش سبز جوانه را
ابهام مردخیز غبار کرانه را
باور کنیم ملک خدا را که سرمد است
باور کنیم سکّه به نام محمد است»

«طلوع مى کند آن آفتاب پنهانى
ز سمت مشرق جغرافیاى عرفانى»

«جاده ها چشم انتظارند ای جنون گل کن که فردا
دیر خواهد شد همین امروز باید زود باشی
در تو زندانی شدم ای وضع موجود! آه اگر تن
جان دهد بی آنکه یک بار ِ دگر موعود باشی
جای دندان پلنگ! ای دل کبود ِ بی مداوا
تا قیامت یادگار ِ عشق ِ بی بهبود باشی!»

چه بگویم؟ به که گویم؟ که غم از دل برود، چون تو بیایی…
التماس دعا.

خدایا سینه‌ای ده آتش‌افروز.

آیینه‌وار بودیم، هم‌راز سینه‌صافان
آن آهنین‌دل آمد،‌ درهم شکست ما را

چه کشکی، چه پشمی آقا! آیینه‌مان کجا بود؟ سنگ خورد به سنگ، جرقه زد. آتیش گرفتیم و دود شدیم و والسلام.

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت، سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی

تا حالا خیال می‌کردم من یک سرنشین ( و حتا شاید راننده ) قطار سرنوشت‌ام. اما تازگی فهمیدم اصولن سرنوشت یک شتری هست که داره دولا دولا از من سواری می‌گیره :(
بی‌خیال. چیزی نمیشه گفت. چند روز پیش با جمعی از دوستان مسیری را می‌رفتیم و من در میان حرف‌ها درآمدم که «اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت». که همانجا هم سریع نتیجه گرفتم که چرت گفتم ( یا لااقل چرت برداشت کردن ملت). چرا که دوست، حضرت حق بود که دستش از آستین مادر بیرون می‌آمد. جای مادر پر نشدنی‌ست. ( حتی بعد از چارسال، هنوز که به خانه می‌آید حسین، گاهی هنگام بازکردن در به لبخند مادرش فکر می‌کند و به ناگاه از همان دور قاب عکس دورمشکی را می‌بنید و خاطره‌ش و خاطرش به تلنگری می‌شکند و فضا را از حس مبهم تعلیق آکنده می‌کند.)
جای مادر پرنشدنی‌ست اما جای جلال دوست را می‌شود با آیینه‌های جمالش اندکی پرکرد. که البته دست ما ازین مورد ( بوی زلف و نوش لعل یار ) هم کوتاه است. می‌دانی، گاهی با خودم فکر می‌کنم که درست است که دست‌ها کوتاه و خرما برنخیل! اما بیا و دست‌هایت را پرت کن به سمت خرماها. منتها می‌ترسم که اگر خرماها هم بیافتند دیگر دست خوردشان را نداشته باشم!

باز بی‌خیال! یک‌شنبه‌ای رفته بودم به دبیرستان سابق که مثلن روبوکاپ درس بدهم. جماعتی آمده بودند و اراجیفی گفتم و وقتی گذشت. چند تا چیزش برام جالب بود. یکی خوشحالی کلی ملت. همین‌جور خوشحالن. من هم‌سن اینها که بودم از هر سه روز، دو روزش را دچار افسردگی حاد بودم. از خودم و خدا و خلق خدا و زمین و زمان، دلگیر و عاصی بودم. البته اشتباه می‌کردم. اما این جماعت خوشحال هم اشتباه می‌کنند. کلن من در طول این زندگی احمقانه خودم بیشتر از همه می‌دانم چه کارهایی اشتباه است! و بدیش اینجاست که نمی‌دانم چه کاری درست است! این‌طور می‌شود که هر چیزی از من بپرسید نه تکذیب می‌کنم و نه تایید، یا هم تصدیق می‌کنم و هم رد! آخر چه فرق می‌کند.
دیگری احساس راحتی ملت است. من واقعن با خودم فکر می‌کنم که اگر ۱۰ سال بعدی هم مثل این ده‌سال قبلی بگذرد، به کلی دیوانه خواهم شد. بعد این جماعت به طور معمول بیش‌ترین دغدغه‌شان کنکور است. خاک بر سر نظام آموزشی ما بشود با این پرورش‌اش.

آقا اصلن بی‌خیال! آمدیم نصفه‌شب دو کلام حرف بزنیم. نه حساب. که فقط حرف. که کمی چانه‌مان گرم شود. که فراموش کنم بی‌مصاحبتی را. کسی که دستش، دست دوست باشد و اوقات خوشی را رقم بزنیم و ….
زیاده جسارت است.

SEO Powered by Platinum SEO from Techblissonline